Hi Jack!
حالا چقدر گذشته؟ جوابی ندارم..فقط نگاه میکنم به دستهاش که اینطور رگهای آبی ش معلوم و می ترسم از جوبهای این سمت خیابان..پیاده روها خراب و کنده ..با خنده آویزان از سطل سیاه و بزرگ زباله و رسیدن به خیابانی که حالا فقط او را دارد..
نشستن کنار نان سحر و تمام نان صبحانه مان را خوردن ..همه ش همین هاست..آرام دستم را میگیرد که از بین ماشینها و یادم می افتد همین موقع ها بود پارسال که از بین ماشینها به عجله که خوابگاه و نرسیدن های من..و آخر شب که خوبه..دارم دنبال یه چیزایی میگردم..خنده م میگیرد..خنده م را اینجور وقتها دوست که هی! دیدی چه راحت؟ چه نیاز به آنهمه درد و لرز عید؟
می پرسم چی دوست داری الان؟ کله پاچه! تا حلیم و تجریش و باغ فردوس و من که می شوم ملانی!
و قرارها که دوستشان دارم..حتی اگر دروغ..کشک..نه اینکه جدیها و محکم کم نه دروغ؟
Darjeeling Limited و نبض من که سرد..
نمرده م.زنده م..عجیب..زنگ میزنم و گوشی را به آقای حدس بزن طفلی شده ی واقع در سرسبزها و من با ذوق که من و ..
هیییی عجیب..و می بینم بعضی وقتها باید باید باید جلوی این زبان را گرفت تا نشنوی اینها را!
مانتوی پر دگمه و رنگدار..چینهای سوزنی و گوشواره های دست ساز خودم و این همه تایید دوروبر که واییییی و آخ و عجب و نچ نچ و بیا برو همون دیزاین بخون و خوشحالی من از خودم اینهمه!!!! و مادر مهربان تر از همه و بچه که نمی دانم چرا لوس میکند خودش را مثل گربه هی می پلکد به دست و پام..
خستگی همه ی هفته ی پرکار شاد عجیب و پر از خطوط موازی دوست داشتن رفته...فردا شنبه و اصلن شنبه ها شبیه هیچ دختر ترشیده ی زشتی نیست..
مرسی محمدرضای شاهرخی نژاد آرام که نجات دادید.. و دوباره و دوباره مرسی از سعدی و شاه بیت تان که تازه شدیم+..
+خانم صورتی نیستید و عجیب دلمان تنگ شده برای گیره موهای رنگی و چوب کوه!