انگشتر رو میذارم توو کشو..در کشو رو قفل میکنم و به خودم قول میدم هیچ وقت سراغش نرم..
دیدن ش رنج داره..
توو کیفم میگردم دنبال ته بلیط سینما..چندم بود؟ ..
حالا نوشین.. خیابون قائم مقام, بی پولی , سینما فرهنگ و اون قوطی اسپرایت یعنی درد..اون لباس جین یعنی درد..
جوش سمت راست چونه یعنی درد ..
پوشیدن کفش های رویا و رقصیدن با ضرب سعید و گریه ی بی صدا توو شریعتی یعنی رنج..
خانه , صندلی های قهوه یی تنها, پاک کردن 508 تا اس ام اس از 623 تا, یعنی رنج..
فقط یه جایی باید یادم باشه امشب رو بنویسم..
بنویسم که چطور مفتح جنوبی شد مفتح شمالی..
چطور همه چیز شبیه یه ارگاسم نیمه کاره شد..
بعضی چیزا لطفشون به نرسیدن ه.. مزخرف ترین جمله ی دنیا..
یادم باشه یه بار بگم که با چه ذوقی اون ورساچه ی صورتی رو پشت گوشم ..
یادم باشه بنویسم ..
بنویسم وقتی میگی: من جام رو میدم به الکل و علف چه دردی میاد توو سینه ت و میشه اشک..
من حتمن یه بار مینویسم .. فرایند تبدیل درد, توو قفسه ی سینه رو که آروم از چشمات سرازیر میشن..
یادم باشه از چشمهام هم بنویسم... شیشه هایی که توش بود ..هیچی..
دیگه از هیچ طبقه ی بالایی سبز نیستن..
توو آفتاب هم هیچ اتفاقی واسشون نمی افته..
دریغ کردن رنجش بزرگتر از خواستن و نداشتنه..
یادم باشه دفعه ی بعدی که مهدی زابل رو توو خانه دیدم بهش بگم که چطور از خیلی خوب میشه رسید به خیلی بد..
یادم باشه که بنویسم حیف..
حیف..
از فصل بادها که بی تو تمام میشوند..