بايد حرف بزنيم "
گفت و گو کنيم
زندگی را دوست بداريم
و بیترس و انتظار ... اندکی عاشقی کنيم.
ما از هوای نشستن و تسليمِ باد و خوابِ شب
خوشمان نمیآيد
ما دلمان اصلا با سلوکِ بیموردِ مرگ
آشنا نبوده، نيست، نخواهد بود."
++
اون عکسم هست توو فیلکر..
همینجوری.. دوسش دارم..
+++
بعضی وقتا می ترسم شبیه علی بشم..
علی rephrased..
++++
این پستشو دوست دارم..:
{
دلم برف میخواد
آرامش میخواد
امنیت میخواد
روی تخت دراز کشیدن میخواد
تو رو میخواد
که بپری روی تخت
دراز بکشی روی سینم
آرنجاتو بذاری دو ور سرم
و بر و بر نگام کنی
و بر و بر نگات کنم }
+++++
دلم می خواد حرف بزنم..همینجوری وراجی کنم..هیچ کس نیست چررا..باشه هم حوصله گوش دادن نداره..
نمی دونم شاید اینم یکی لز توهم های جدید منه..
++++++
من این 5شنبه یی که گذشت رو می خوام..
دوباره جلوی نان سحر می شینیم و هیچی به هیچ ورمون نیست..چلوکبابی لک لک و سید خندان و اون همه کابینت فروشیه سهروردی..من عاشق این خرده ریزام توو رابطه..
دلم می خواد فقط خودمون باشیم..
کم کم دارم می ترسم..من از عید..از دوری..از این چیزا میترسم..
از اینکه رابطه هام یکی یکی تموم بشن و من نتونم واسشون کاری کنم..دلم می خواد مث اولا واسه هم یادداشت بذاریم..دلم میخواد همونجوری شاد باشه همه چیز..
دلم می خواد به هیچ چیز و هیچ کس فکر نکنم و نکنیم..
دلم کافه گردی می خواد...کافه ی لیلا..
اخرا اصلن باهمه ی بورژوازیش..
دلم زنگ زدنای بی هوا می خواد..اس ام اسای بی هوا..
بخونمشون و قند توو دلم اب بشه..
+++++++
من همه اینارو می خوام..
من گریمه..
من بیخودی دستمال کاغذیه اشکی و خیسمو میکشم به چشمام و هی می خوام اینجا توو این سایت خراب شده ی دانشگاه جلوی گریمو بگیرم..
دلم می خواد مث عید که اون شب بهت زنگ زدم و همینجور اشک می ریختم ساکت بهم گوش بدی و بعد باهام حرف بزنی..ارومم کنی..مطمئنم کنی..از همه چیز..
اس ام اس ت الان رسید..didi sob yademoon raf nimroo bokhorim?"
به موقع بود..احساس کردم هنوز کلی چیز کوچیک داریم که میشه باهاشون خوشحال باشیم.
دلم می خواد داستانمو دوباره بنویسم واست بخونم..دلم می خواد بهش ماجرا اضافه کنم..دلم می خواد به زندگیه یه پسر که نمیتونه راه بره و توو تختش خوابیده ماجرا اضافه کنم..
دلم حرف می خواد..دلم سفر می خواد..دلم ماست کسیه یی می خواد و نون داغ..دلم یه ساحل دور می خواد..دلم می خواد یکی بیاد بگه : مانو! بیا فیلم بانو رو ببینیم..
بعد من دوباره عاشق اون تیکه ی فیلم میشم که برف اومده و بانو داره توو حیاط قدم میزنه..یه شنل سفید انداخته رو دوشش..شاده..عجیب شاده..
می خوام این واقعیت مسخره رو باور کنم..بابام نیست..می خوام ازین فانتزیه کودکانه بیام بیرون.. می خوام اون نوشتهه رو یه بار اینجا بنویسم و خلاص!..
+++++++
دلم حرف می خواد..دلم عشق می خواد..زیاد..
بدم میاد ازین اداهای ننه من غریبم..ولی می خوام..دلم مهمونی می خواد با یه لبلس هشل هفت که نتیجه کار خودمه..با کفش پاشنه بلند..با اون گردنبندی که دوسش دارم..
"فکرهایم دور می شوند.دور دور دور..خنکای بیرون توی اتاق میدود و از روی صورتم رد میشود.بوی اول شب را میدهد که از لای برگها رد شده باشد..روی لحاف زبر و کدرم هزار ستاره ه ی شیشه ای برق میزنند.."