پيامسي كليپِ پونهي اندي رو گذاشته بود.خوشحال داشتم باهاش ميرقصيدم كه اعصابِ سگيم بياد سر جاش.
مامانم برداشته ميگه : عرضه نداشتي بري اونور رقاص بشي.
ميگم : خب خير سرم رفتم هنر و اين حرفا خوندم.
ميگه: رقصم خودش هنره. ورزش هم هست.حاليت نيس.
يه تيكه از كنسرتِ داريوش بود. جوگيرانه داشتم باهاش ميخوندم : همهي ابراي اسمونا و ادامهش..
ميگه : برا همين انقد اوضات بده. اگه مث من عاشق اندي بودي قول ميدادم تا 90 سالگي زنده بموني.اينجوري سرجمع تا 40سالگي زندهيي .خودكشي ميكني تو.
آصف داشت ميخوند .دوباره اومد نشست كنارم.
: بابات ميرفت خواننده ميشد. صداش كه خوب بود.الان زنده بود .اينا ميميرن؟ سكته ميكنن؟ حرص مي خورن؟