من نمیدونم از کجا شروع شد ولی میدونم ازون جایی قوی شد که نمیخام عطرت ازینجا بپره رو بعد از دو ماه پلی کردم.
من حواسمم پرته. یعنی یادم نمیمونه اول کجا و چه جوری. همیشه م اینجوری نیستم.ولی خب بیشتر وقتا اینجوریه. دیگه مهم نبود صدف یا کی مهم این بود که ایتز اور مثلن.. رفتم تو رادیو که بگم اقا من خیلی خفنم. هستم هم.شکی نبود و نیست.منتها یه جایی میلنگه همیشه.زنگ زدم گفتم من لبنان نمیرم. مامانم گفت خوب میکنی خرج الکی. راست نمیگفت. به نظرم یه جور حسادت بود. بهرحال من گفتم نمیرم. حمید رو دیدم.بهش گفتم وض اینه .گفت نسیم من حواسم هست. بازم دمش گرم که حواسش هست. من که حواس ندارم. بعد خب دوست و رفیقی هم نمونده. همه گله یی رفتن. اونام که هستن دوست محسوب نمیشن. بیشتر دشمنن.رفتم آمپولمو بگیرم دکتره گفت ارزونتر داره میشه. دمشون گرم. خیلی دارن حال میدن.
خاهرم نزدیک 7 تا اسمس فرستاد که این و اون. گفتم خب. باز حمید رو دیدم.گفت میره شمال وقتی برگرده همه چی خوب میشه.
تو ماشینش شالم یه لحظه افتاد. زود سر کردم. گفت دودیه از بیرون ملوم نیس. گفتم جهنم.خودت هم هستی دیگه. گفت هااا. بعد این ها معنیش هزار تا چیز بود. پیاده هم که شدم برنگشتم ببینم کدوم وری رفت.
رادیو رو میگفتم.نشستم چن تا متن نوشتم که روز مصاحبه ببرم. متن ایتالیایی. فک کردم میرم میگم اقا من از تلویزیون خسته شدم میخام گوینده بشم. اونام میگن بفرما توو.کارتمم که تحویل دادم دلم نسوخت. گفتم من میخاستم برم رادبو.شیفتامم پر میکنم.10 روز بود از 10 صب تا 11 شب سر کار بودم.ح گفت نسیم میمیری نکن. نمون. ح رو نگفتم چی شد. کلن دمشو گرفت بالا و رفت. رفت نه اینکه اومده بود.ولی همون چن ثانبیه ها تموم شدن.
ممد دمش گرم باز. کلی عکس انداخت ، کلی چیز یادم اورد از خودم.. گرم بود هوا. حمید که رفت رفتم سینما ازادی ساعت 12:15 چه خوبه که برگشتی دیدم. اومدم بیرون رفتم پیششون. انقد حال دادن و خوش گذشت خونه نگار که دلم میخاس بمونم.