Monday, December 5, 2011
برادرهای ناتنی
خواهر ناتنی
دایی ها و خاله های ناتنی
عموهای تنی
عمه های مرده
دایی های تنی ولی دور
خاله های تنی ولی ساکت


وقتی برگردم اون گلدون سفالیه رو واسه تاقچه اتاقم میخرم.
بنفشه افریقایی میگن تو هر فصل و جایی گل میده.
دیشب به علی گفتم. روز قبل ترش هم به "ت" و مرتضی.
وسط حیاط گلستان که از سرما داشتم میلرزیدم و دستم را توی کامواها فرو کرده بودم دلم میخواست بغلش کنم.
اینکه پس فردا صبح اسباب میکشم به خانه ی میم و هفته ی بعدش که باید از پادانا بگذرم درد دارند .
من به این همه مصیبت عادت ندارم .